يوحنا بود، يا با سرپرستي و مسئوليت او صورت ميگرفت، ولي گونديسالوو كه بيشتر يك فيلسوف بود او را ياري و هدايت ميكرد. فعاليت خودگونديسالوو كمتر صرف ترجمههاي سرراست ميشد تا رسالههاي
اصيل ــ كه در واقع بهندرت از شرح آثار ترجمهشده تجاوز ميكرد.
بههر صورت، از راه اين ترجمهها، همچنين اقتباسها و شرحهاي گونديسالوو بود كه قسمت اعظم فلسفهٴ اسلامي و يهودي به قلمرو مسيحيت لاتيني معرفي شد.
بايد با سرعت بيشتري از مترجمان ديگر مكتب اسپانيا صحبت كنيم. ترجمهٴ آثار اخترشناسي و اخترگويي مخصوصاً جغرافياي بطليموس (1143)، را به هرمان دالماسيايي مديونيم. او همراه با رابرت چستري قرآن را ترجمه كرد. هوگ سانتالايي كه در خدمت ميگوئيل اسقف طرسونه بود، رسالههايي در باب اخترگويي، هندسه و كيمياگري ترجمه كرد. رابرت چستري كه در ناحيهاي شماليتر، يعني در بَنْبَلونه بهسر ميبرد، تعدادي رساله مربوط به موضوعات مشابه را ترجمه كرد، مخصوصاً رسالهاي در باب كيميا (1144)، و اين از قديميترين آثار در نوع خود بود كه از قلمرو اسلام به مسيحيت انتقال يافت. با اينهمه، او بيشتر بهخاطر ترجمهٴ قرآن (1143)، و
ترجمهٴ جبر و مقابلهٴ خوارزمي (1145)، معروف است.
رودلف بروژي از شاگردان هرمان دالماسيايي مانند استادش به اخترشناسي علاقهٴ بيشتري داشت، و رسالهاي از مسلمةبن احمد را در باب اسطرلاب ترجمه كرد. افلاطون تيوولي كه در بارسلون اقامت داشت آثاري در باب اخترشناسي، اخترگويي و هندسه ترجمه كرد؛ يك تن يهودي به نام ابراهيم برحيه او را ياري ميكرد.
همهٴ اين مترجمان، احتمالاً جز آدلارد باثي، معلومات عربي خود را در كشورهاي غربي كسب كرده بودند. با اين همه، مترجم بزرگي در شرق ميزيست، و او پزشك ايتاليايي اصطفن انطاكي بود كه از كتاب الملكي علي بن عباس اهوازي ترجمهٴ كاملاً جديدي كرد.
آرتفيوس اسرارآميز را هم ميتوان بدين فهرست مفصل افزود. گويند او دو رساله دربارهٴ كيميا را ترجمه كرد، ولي بايد اضافه كرد كه زمان دقيق فعاليت او معلوم نيست.
2. از يوناني به لاتيني. آنان كه تفوق وسيع فرهنگ عربي را از نيمهٴ دوم سدهٴ هشتم تا نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم، دريافتهاند ــ تفوقي كه در سدههاي دوازدهم و سيزدهم، مورد تأييد برخي متفكران برجستهٴ مسيحي قرار گرفت1 ــ از فراواني ترجمههاي عربي دچار تعجب نميشوند. ولي، همچنانكه اين كار با نيروي روزافزون پيش ميرفت، پيدايش يكرشته ترجمههاي جديدي آغاز شد كه مستقيماً از زبان يوناني صورت ميگرفت.
ازاينرو، در حالي كه يوحناي اشبيلي و گونديسالوو ارسطوگرايي اسلامي و يهودي را به